خرید بک لینک
_معذرت میخواهم، از اینجا دیگر هیچ حرفت را نمی فهمم. مثل این است که... این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار دکان نانوایی که رد می شویم یک نان قندی بدزدیم.چشمان استپان آرکادیچ بیش از پیش می درخشید._چرا؟ عطر نان قندی بعضی وقتها چنان مستت می کند که نمی توانی جلو خودت را بگیری.#آناکارنینا-----------تو امار بازدید وبلاگم دیدم از یه ادرسی اومدن اینجا، رو ادرس کلیک کردم ببینم از کجاس ک به کامنت خودم زیر یک پست رسیدم ،واسه بهمن ماه پارسال بود اما چیزی ک توجه منو به خودش جلب کرد کامنت خودم بود؛ نوشته بودم: ببخشید ولی شوهرتون گ...ه خورد با اون ایمان کشکیش:/واسم جالب شد ک سر چی همچین کامنتی با این لفظ گذاشته بودم،واس همین ی نگاه ب پستاش کردم، دیدم این خانوم زن اول یک مرد دوزنه ی ب ظاهر معتقد و مذهبیه ک بخاطر نیوفتادن تو گناه رفته یه زن دیگه رو عقد کرده! بعدشم جای شرمندگی ، بصورت کاملا عادی با موضوع برخورد کرده! و از روابطش با زن دومش واسه زن اولش گفته!واقعا واسه همچین مردهای اشغالی متنفرم ک به اسم دین میرن پی گ...ه خوریشون و اصلا احساس

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:44

فردا با اقای پرستیژ کلاس دارم،نصف تستام و یه بخش انبوهی از دومم مونده:(نمیخوام کم بیارم جلوش! اعصابم خرابه:/دعا کنید برام لطفا!پ.ن: ای وای خدا احساس میکنم کل زیست از حافظه م پاک شده:(واقعنا! هیچی یادم نمیاد! مغزم ورودی نمیگیره!دستم و کل بدنم یخ زده!مث همه شبهای امتحان پایانترم زیست و سوالات زیست کنکور در زندگیم :(میخوام بهش پیام بدم فردا ازم نپرس توروخدا!اما غرورم نمیذاره! نباید کم بیارم جلوش ! نبایدددددددد!احمق جای عرعر بخون بخوووووووووووون لامصب!خدایا خودت کمکم کن:(

برچسب: وای بر من,وای بر من گر تو آن,واي بر من گر تو آن, نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 23:31

اولی: خب کامنتا رو یه مدت بسته م هی نیام و نرم، شرمنده دوستان ! ولی هروقت ب نفسم مسلط بشم بازشون میکنم:)دومی: امروز تو کتابخونه خواستم برم دستشویی، یه حسی بهم گفت توش یه نفر هست، واسه همین در زدم وقتی جوابی نشنیدم، درو باز کردم اما...وای بر من یکی توش بود:/ سریع گفتم ببخشید و درو بستم!حالا اگه طرف خانوم بود انقدر خجالت نمیکشیدم:/اخه ادم با دومتر قد یه جو عقل نباس داشته باشه ک درو از تو قفل کنه!؟سومی: انقدر حوصله م سر رفته بود اما تنها بودم و خسته! سینمام واسه جمعه هاس! پس تو راه برگشت از کلاس خودمو بستنی ش.ا. د مهمون کردم:) چهارمی: از برنامه زیستم عقبم اصلا حس زیست خوندن ندارم گویا! شت!پنجمی: سه روزه تنهام تو کتابخونه حوصله م سر رفته!

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 0:14

دوستان بلاگر عزیزی ک در اینستاگرام من رو دنبال میکنند؛

از اونجایی ک تو اینستاگرام دوستان دنیای واقعی و برخی خویشاوندان بلاگر محترم استراحتگاه ذهن من ( خود تحویل گیری) فالور  بنده میباشند،

لذا  لطفا اگر از فالورای من کسی بهتون ریکوعست داد بک ندین و یا اگه ادرس وبلاگم( شیشه عمرم !!!) رو خواستند در اختیارشون نذارید!

با تشکر

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 3:04

من: داداچ موهام بهم میاد یا برم بوکسوری کوتاه کنم!؟

اوشون: اومممم به نظرم اندازه ش خوبه! ولی رنگش خیلی تکراریه! رنگشو عوض کن!

من:0_o خب حالا چ رنگی کنم!؟

اوشون: مسی!

من :|

مسی :|

رونالدو :|

ال کلاسیکو :|

جواد خیابانی :))))))))

پ.ن: از مضرات عوض کردن مدرسه و یافتن دوستان قرتی؛)

وای فایم قطعه :( وصل شد نظراتو تایید میکنم:)

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 23:34

صفحه بندی